Tuesday, October 23, 2007

اوووشانزلیزه



هرچه بیشتر از جاهایی که قبلا دوست داشتم ببینم را می‌بینم دنیا در عین بزرگیش، در چشمم کوچکتر می‌شود. هم طمعم بیشتر می‌شود هم جایی کسی به من نهیب می‌زند که اینجا دار بقا نیست. همه میروند تو هم می‌روی

آخ که چقدر قایق سواری و ورزش حال میده ، توی محوطه‌ی وسیع کاخ ورسای . وقتی که میدوی احساس می‌کنی که داری به سوی ابد می‌دوی، انهمه مجسمه که روزگاری تحت تسلط خانواده‌ی سلطنتی بودند حالا با استواریشان به پادشاهان پوسیده پوزخند میزنند و سالهاست که همدم باد شده اند

پاریس شب‌هایش به لطف سلطنت نور باشکوه‌تر از روزهایش است، روز که می‌شود جای پای زمان را همه جا احساس می‌کنی. اگر گذارتان آنطرف‌ها افتاد قایق‌سواری در شب توصیه می‌شود، زیر یکی از پل‌ها که معروف به رمانتیک‌ترین پل رودخانه‌ی عظیمی ایست، که از مرکز شهر می‌گذرد. وقتی خانم راهنمای قایق هرچه را که به فرانسوی می گوید به انگلیسی ترجمه می‌کند. حواستان باشد که آن بوسه را از دست ندهید.... چشم‌هایتان را ببندید، زیباترین آرزویتان را از سر بگذرانید و بعد به محض اینکه به زیر پل رسیدید لبهای بقل‌دستی‌‌تان را ببوسید

پسر کوچولویی من هم تحت تأثیر جادویی زبان فرانسوی قرار گرفت ، و با وجود اینکه فارسی را به شیوه‌ی خودش خوب حرف می‌زند، روی سرسره با دختر کوچولوی سیاه‌پوست فرانسوی اینقدر قشنگ ، بغوبغوژوغو... کرد که من که فرانسه بلد نیستم هیچ فرقی احساس نکردم
اگر دوست داشتید به این کلیپ هم گوش بدهید، شاید قبلا شنیده باشید. به هر حال هلندی ها که شنیده بودند و وقتی راننده وارد خیابان شانزلیزه شد با او همصدا شدند....اوووشانزلیزه..اوووشانزلیزه.... و خندیدند و این به لطف فرهنگ وخاطرات مشترکشان است. نوشته‌های سردر تمام مغازه‌های این خیابان باید به رنگ سفید باشد. تنها مکدونالد سفید هم در همین خیابان است، ایران ایر هم داشت


اولی که وارد شهر می‌شوی اینقدر ترافیک سنگین است، و خیابانها کثیف اند که از آمدنت پشیمان می‌شوی. در همان لحظاتی که اتوبوس ما با سرعت یک کیلومتر در ساعت حرکت می کرد و من غرق ترافیک شده بودم، یک آن فهمیدم که چقدر دلم برای تهران تنگ شده . اینجا در هلند خبری از خیابان های پهن شلوغ و چنارهای پیر دود گرفته نیست. همه چیز جوان و کوچک و تمیز است، آنچه که باعث تأخیرت می‌شود تعدد چراغ‌های راهنمایی است نه ترافیک . یک مدل دوچرخه‌ی بامزه اونجا رایج است، زیتونی رنگ است و نسبت به دوچرخه‌های عادی چاق‌تر است. بعضی دوچرخه سوارهای فرانسوی خیلی با جرأت هستند و همراه اتومبیل‌ها در خیابان ویراژ می‌دهند، در حالی که توی این هلند در بیشتر خیابان‌ها موتور گازی ها هم باید از لاین دوچرخه سوارها استفاده کنند


1 comment:

Anonymous said...

بسیار جالب بود. واقعا همینطور است هر چه بیشتر می بینی طمع دیدنت بیشتر می شود و دنیا را هم کوچکتر می بینی.