چند روز پیش، پسرم به سرماخوردگی سختی دچار شده بود، رفتیم دکتر. دسته خالی برگشتیم. دسته خالی، خالی که نه...! دکتر بعد از معاینه فرق بین بیماری های ویروسی و باکتریایی را برایم توضیح داد و یک مقاله بهم داد. چون هلندی بلد نبودم نکات مهماش را برام به انگلیسی ترجمه کرد. و قرار شد که اگر یکی از عوارضی که گفته بود، ظرف سه روز آینده خودش را نشان داد. دوباره به دکتر بروم تا آنتیبیوتیک بگیرم
:این نوشته مال ۶ اکتبر ۲۰۰۶ است. یعنی پارسال
»
امروز همسایهمون دوتا گلدون کوچیک رزمینیاتوری گذاشته لب طاقچه پنجره اش.... وای که چقدر دلم گلدون گل می خواهد لب پنجره..... من حسودیم شد... چند دقیقه ای که صدای تلویزیون نمیاد.. نگو این آقا کوچولو رفته سراغش.. داره متابق میلش دکمه ها را !!میچلاند
دیروز اولین جلسه کلاس آموزش داچ بود. رفتنه بارون به شدت می بارید و با وجود اینکه بارونی داشتم حسابی خیس شدم. تو راه برگشت با یکی از بچه ها تا جایی که مسیرمون یکی بود، باهم بودیم. یه خانم امریکایی که اینجا (پی اچ دی) دکترای زمین شناسی مي خواند. من دومین دوست ایرانی اش ام. از من پرسید: اینجا دکترتون با پسرت فارسی حرف می زنه؟ ( مسلما نه!!) - : ...انگلیسی یا هلندی!! با خودم گفتم اگر با دختر شما انگلیسی حرف می زنه، دلیل نمی شه که با ما هم فارسی حرف بزنه!! این هم از مزایای آمریکایی بودن دیگه
«خوب حالا دیگه از تصویر هم خبری نیست ! ... سیم آنتن افتاده رو زمین... پسرم هم نیست؟!؟
No comments:
Post a Comment