امروز نمی دونم به چه مناسبتی توی جولیانا پارک ، برای بچه ها جشن و برنامه های تفریحی بود. خبر نداشتیم ، برای پیاده روی رفته بودیم که ناگهان سر و کله ی یک قطار کوچک پیدا شد که بچه ها سوارش بودند. ما هم به جمع آنها پیوستیم، و مامان و پسرش چند ساعتی را آنجا بودند. برنامه ها برای بچه های کوچک مناسب بود، پسر من هم که دو ماه به دوساله شدنش مانده یک روز اجتماعی را تجربه کرد. شادی ساده ی بچه ها، وقت و اهمیتی که خانواده ها برای بچه های کوچیکشان می دهند برای من خیلی دلچسبه. خبری نبود، یک قطار کوچولوی رنگارنگ که بچه ها را یک نیم دور در پارک می چرخاند و بساط نقاشی و بپر بپربود و دو نفر که هنرمندانه برای دنیای لطیف و کنجکاو کودکان برنامه اجرا می کردند. یک کارظریف که همه ی کوچولو ها را به تحرک و همکاری وا داشت و محیط را پر از خنده و نشاط کرد... این بود که ضمن نمایش و سرود یکی از مجری ها بعد از اینکه حقه ی جادوگری همکارش لو رفت؛ تصمیم گرفت که جادویی کند و با ورد، همه ی بچه ها را به بچه قورباغه های کوچک و اژدها تبدیل کرد و بعد دور از چشم مجری دیگر آنها را برای لحظاتی غیب کرد و در نهایت به حالت عادی برگرداند
اینجا چند گروه مثل بقیه آدم ها از اجتماع سهم دارند. معلولان، پیرها و بچه ها از وقتی که به دنیا می آیند
1 comment:
خوش بحال پسرتون. مشخصه كه اونجا اهميت زيادي به بچه ها مي دن.
Post a Comment