Thursday, July 26, 2007

ارحب فوز منتخب العراقی

سلام،،، تبریک! تبریک ! تبریک
من عراقی نیستم. از فوتیال هم چیزی سر در نمی آورم. ولی این پیروزی را به تمام عراقی ها تبریک میگم، چه آنهایی که الان داخل کشورشان هستند و چه آنهایی که خارج اند. امیدوارم که تیم قهرمان این دوره از بازی های آسیایی عراق باشد
عربی : ارحّب فوزُ منتخبِ العراقی لکل العراقیین. أودوا بأن یفوز فی المباراة النهاءیة البطولة الکأس
الأمم الآسیویة الکرة القدم علی رقیبهِ السعودی
یه چشمی سفالی فیروزه ای رنگ داشتم، که سه سال پیش خاله ام از نجف برای خانه ی من سوقات آورده بود. هنوز ازواج نکرده بودیم. چون خیلی دوسش داشتم با خودم آوردمش . دیشب، به طور کاملا اتفاقی شکست
خیلی دوسش اش داشتم ولی بعد از شکستنش دلم نگرفت. انگار وقتش رسیده بود
وقتی به عراق فکر می کنم دلم را غمی میگره، برای بچه ها ، مادر ها ، جوون ها برای آدم ها.... برای عراقی ها

Tuesday, July 24, 2007

ویکی پدیا دانشنامه ی آزادی که هر کسی می تواند آن را ویرایش کند


ویکی پدیا دانشنامه ی آزادی که هر کسی به زعم خودش می تواند آن را ویرایش کند، به مطالبش بیافزاید یا آنها را تصحیح کند. یک پازل ناتمام که برای گسترش محتوایش دست
یاری همه را می طلبد. ازهمین حالا دست به کار شوید ویکی پدیای فارسی، منتظر است
من شما را به این بازی دعوت میکنم. یک بازی مفید

Monday, July 16, 2007

نا گه ز میان یکی بر آورد خروش

نمی دونم چرا همیشه اینطوری که تا وقتی که یک چیزی را با جان ودل بخواهی گیرت نمی یاد ولی همین که حال و هواش از سرت افتاد....

دیروز رفته بودم "موزه ی ونگوگ" به قول هلندی ها: فان خوخ موزییم. چند سال پیش توی خواب هم نمی دیدم که آثار ونگوگ را بتوانم از نزدیک ببینم. چقدر د لم می خواست سیبزمینی خورها، اتاق خوابش و گندم زارها و گرمی آفتابش را از نزدیک ببینم

اما شاید حکمت خدا اینطور اقتضا می کرد؛ وقتی دست های روحت را از رنگ و بوم شستی

آثار رامبراند واقعا ازرش از نزدیک دیدن را داشت درخشش کارهاش را به هیچ وجه نمی شد توی کتاب ها حس کرد. ولی در مورد کارهای ونگوگ اینطور نبود، کثرت نسخه ها ی چاپی که از آثار ونگوگ هست و گرایش هنرمندان جوانتر به اون تیپ کارها یگانگی خاص آثار ونگوگ را ازش گرفته بود. آثار را با ترتیب زمانی چیده اند. ابعاد کارهای اولش کوچک اند با رنگ ها ی گرفته و تیره، مردم حق داشنتد که به عنوان هنرمند قبول اش نداشتند. و بعد ناگهان انگار که رنگ سفید را در اثارش جایگزین سیاه کرده باشند،خطوط آثار ظریف و روشن می شوند با رنگ های لطیف ولی کماکان نچسب
و بلاخره به شاهکار ها یش می رسیم و باورت نمیشه که این همان نقاش است. آثار رنگین با تعادلی مثال نزدنی در رنگ و ترکیب بندی
تا اواسط ماه آگوست آثار ماکس بکمن هم در موزه ونگوگ تحت عنوان "ماکس بکمن در آمستردام "در معرض نمایش است. از این یکی واقعا لذت بردم، احساس میکنم کارهای اکپرسیونیستی بکمن به مراتب به دغدغه های عصر ما نزدیک تر است. جالب است که اون سالی که ونگوگ با فقر دسته پنجه نرم می کرد و اولین آثارش را می کشید یک جا ی دیگه از دنیا نه خیلی دور ، همان نزدیکی ها ماکس بکمن بدنیا آمده. هر دو در عصر خودشون هنرمندانی پیشرو بودند و هر چه قدرکه بکمن مشهور بود ونگوگ روزگارش را در تنهایی گذراند
چه قدر این دنیا در عین بزرگنمایی اش کوچک است. ترسی آشنا من را فرا می گیره ، زمان که این همه فخر فروش است چه آسان توی فضای موزه گنجانده می شه . یاد خیام می افتم گویی من هم در کارگه کوزه گری بودم دوش، دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش .!! کو کوزه گر وکوزه خر و کوزه فروش!!!؟؟؟؟؟

خودمانی



کدام بدتر است؟


دیدن فضله ی موش توی اتاق نشیمن


یا


شستن کیف پول همسر توی ماشین لباسشویی


پ ن:
کاش بفهمی که اینجا دفتر دل نوشته هایم است، نمی خواهم کسی را آزار بدهم. متاسفم برای خودم، تو و این موش والت دیزنی
خدایا به من بردباری بیاموز و کمک ام کن که بتوانم خشمم را کنترل کنم! خدایا کمک ام کن که مردم را آن طور که هستند بپذیرم نه آن طور که دوست دارم. خدایا به من چشمانی واقع بین ، قلبی بخشاینده ، دلی مهربان و زبانی شیوا و بلیغ بده

Tuesday, July 10, 2007

مانتی وتركيب پست مدرن از خاطرات میزبان


پریروز خانه ی یکی از دوستانمان که اهل ترکیه اند مهمان بودیم. جای شما خالی، برامون "مانتی" که از غذاهای ترکی پخته بود. نمیدونم؛ ترک زبان های ایران هم از این غذا می پزند؟ به هر حال من که بار اولم بود می خوردم از مزه سس اش خوشم آمد. طرز پختش را هم یاد گرفتم . علی رغم وقتی که صرف درست کردن مانتی ها می شه غدای ساده و سریع و سالمیه

قرابت فرهنگی که بین ما و آنها هست باعث می شه که فراموش کنم که دارم سعی می کنم انگلیسی صحبت کنم. عربی و فارسی روی زبان انها خیلی تاثیر گذاشته و این کار رو برای من ساده می کنه

آه، آن روز به علی هم خیلی خوش گذشت. نمی دونم تجربه اش را داشتید یا نه ولی اگر پدر و مادر هم نباشید احتمال داره که تا حالا مهمون کوچولوی فوضول به خونتون آمده باشد. درست وقتی که همه چیز ایده آل پیش می رفت؛

ما خانم ها بعد از ناهار داشتیم با هم یک شیرینی سریع ترکی می پختیم و آقایون هم داشتن بازی فینال ویمبلدون تنیس تماشا می کردند. یک نفر آنجا همبازی نداشت. پدر و مادرش هر دو سرگرم بودند و هر کدام فکر میکردند که پیش دیگریه؛؛؛!!!! اون هم با آرامش کامل رفته بود توی اتاق صاحبخانه و میان عکس ها و مدارک و خاطرات اش گشتی زده بود.؟؟!!!!عينك آفتابی محبوبش را شکسته بود،از پوینتر دوتا باتری و چند قطعه پلاستیک مانده بود. از سکه هایی که مال کشور های مختلف بودند با عکس های سه در چهار صاحبخانه وچند تا پوشه و کاغذ های توش همه بر روی تخت، ترکیبی پست مدرن از ماحصل سفر دکتر جوان به فرنگ ساخته بود ....آه نمی دونستم جلوی خنده ام را بگیرم
. علی را توبیخ کنم، که مطمئنا بی فایده بود... یا معذرت خواهی کنم

آه پسرم به تو خوش گذشت ولی شرمنده گی اش ماند برای مامان و بابا که رفته بود خونه ی همکلاسی اش

Monday, July 9, 2007

شیعه یا سنی..!!!

کاش جامعه مسلمان به این بلوغ فکری برسد که اتحاد رمز موفقیت است و از نزاع بین شیعه و سنی دست بردارند. الان اخبار تهدید القاعده و رفتار بد وهابی های مکه با حجاج ایرانی را خواندم. تازه ما کمی ازتلخی این تعصبات را حس می کنیم، بیچاره مردم شیعه ی عراق و لبنان.اینجا هم از این اختلافات بی نصیب نمانده . در اکثر موارد ما سعی می کنیم که به تفاوت ها دامن نزنیم و تا جای ممکن همه چیز دوستانه پیش بره. برای من یک مسلمان انسان محترمیه حالا شیعه یا سنی. تازه اینجا که خیلی ها به خدا یا دین اعتقادی ندارن مسیحی هم که باشند غنیمته
خانم های وهابی اینجا لباس های مشکی و بلند می پوشند و گاهی از روبند استفاده می کنند. یک مورد سراغ دارم که توی مدرسه یکی از دختر های وهابی بعد از اینکه می فهمد دوست من شیعه است ، دیگه به اون سلام نمی کند . این در حالی که اینجا مردم عادت خوب سلام دادن به همدیگر را دارند .کافیه توی کوچه یا پارک قدم بزنی یا توی یک محیط فرهنگی مثلا کتابخانه باشی. انوقت کسی که از کنارت رد میشود خیلی صمیمانه بهت سلام میکند یا صبح به خیر میگوید

Wednesday, July 4, 2007

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی؟؟؟

چقدر دلتون می خواد که به مسافرت برید؟ واقعا سفر چقدر باید مفید باشه که حاضر بشوید بابتش هزینه ای پرداخت کنید؟ اصلا سفر باید مفید باشه یا صرفا تفریحی باشه؟ مفید وقتی برای سفرذکر میشه یعنی چی؟ سفر مفید یعنی سفر کاری یا زیارتی؟ می شه برای لزوم یک سفر توضیحی غیر از فواید شغلی و اخروی پیدا کرد، که احساس نکنی که اسراف کردی یا ولخرجی بوده؟
درست است که خیلی ها فقط برای پز دادن سفر می کنند؟ به عبارتی، برای اینکه بگن ما آنجا هم بودیم و فلان جا هم رفتیم،از اون هم خوردیم، چی رو دیدم و چی شد و این هم عکسامون!! راستی این می گن بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، هنوز هم کاربرد داره؟
چه قدر ارزش داره که اهرام مصر را از نزدیک ببینی، زیر آفتاب داغ اون مملکت بسوزی، از غذا های خوش عطرشون بخوری. لهجه و صدای زندگی شون را از نزدیک بشنوی. ببینی که مردم با شتر سر کار نمی رن، انجا هم مثل تهران ترافیک داره
چه اهمیتی داره که موزه ی لوور پاریس را که عکسها و فیلم ها شو می شه به راحتی پیدا کرد ، پول و وقت و انرژی بزاری تا با چشم های خودت ببینی
نمی شه پاسخ عقلانیی واقتصادی پیدا کرد که بیرزد با کشتی از کشورهای ساحل مدیترانه دیدن کنی؟... بلاخره یا خودت از خودت می پرسی که انعکاس این سفر بر روی زندگی ات چی بوده یا دیگری ازت می پرسه و نمی تونی از پاسخ دادن طفره بری
این زندگی هم بلاخره تموم میشه و قبل از اون، روادید هلندیته که منقضی میشه (البته تضمینی هم نیست که بگه کدام زودتر تمام می شود) وتو دیگه مجبور نمیشی به فلسفه ی سفر کردن فکر کنی. آرام تو جای خودت میمانی از زندگی ات لذت می بری